| |
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-4:36
-دو رهرو در سحرگه |
| |
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای
گفت یا خواب است یا باد است یا افسانه ای
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست
گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای
گفتمش آنان که می بینی بر او دل بسته اند
گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه اند |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-4:34
-دو رهرو در سحرگه |
| |
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی
تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
کنار انتظارت تا سحرگاه شبی همپای پیچک ها نشستم
توازراه آمدی با ناز آنوقت تمنای مرا دیدی و رفتی
شبی ازعشق توبا پونه گفتم دل اوهم برای قصه ام سوخت
غم انگیزاست توشیداییم را به چشم خویش فهمیدی ورفتی
چه باید کرد این هم سرنوشتی ولی دل را به چشمت هدیه کردم
سرراهت که می رفتی تو آن را به یک پروانه بخشیدی و رفتی
صدایت کردم ازژرفای یک یاس به لحن آبی و نمناک باران
نمی دانم شنیدی، برنگشتی ویااین بار نشنیدی و رفتی
نسیم از جاده های دور آمد نگاهش کردم و چیزی به من گفت
توهم در انتظار یک بهانه از این رفتار رنجیدی ورفتی
عجب دریای غمناکی است عشق ببین با سرنوشت من چها کرد
تمام غصه هایم مثل باران فضای خاطرم را شستشو کرد
و تو به احترام این تلاطم فقط یک لحظه باریدی و رفتی
دلم پرسید از پروانه یک شب چرا عاشق شدن درد عجیبی است؟
و یادم هست تو یکبار این را ز یک دیوانه پرسیدی و رفتی
تورا به جان گل سوگند دادم فقط یک شب نیازم را ببینی
ولی در پاسخ این خواهش من تو مثل غنچه خندیدی و رفتی
دلم گلدان شب بوهای رویاست پراست از اطلسی های نگاهت
تو مثل یک گل سرخ وفادار کنار خانه روییدی و رفتی
تمام بغض هایم مثل یک رنج شکست و قصه ام در کوچه پیچید
ولی تو از صدای این شکستن به جای قصه ترسیدی و رفتی
غروب کوچه های بی قراری حضور روشنی را از تو می خواست
تو یک آن آمدی این روشنی را به روی کوچه پاشیدی و رفتی
کنار من نشستی تا سپیده ولی چشمان تو جای دگر بود
و من می دانم آن شب تا سحرگاه نگارت را پرستیدی و رفتی
نمی دانم چه می گویند گل ها خدا می داند و نیلوفر و عشق
جنون در امتداد کوچه ی عشق مرا تا آسمان با خودش برد
وتو در آخرین بن بست این راه مرا دیوانه نامیدی و رفتی
شبی گفتی نداری دوست من را نمی دانی که من آن شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را به زیبایی پسندیدی و رفتی
هوای آسمان دیده ابریست پرازتنهایی نمناک هجرت
تو تا بیراهه های بی قراری دل من را کشانیدی و رفتی
کنار دیدگانت چشمه ای بود ومن در پای چشمه تشنه ماندم
تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست ز آب چشمه نوشیدی و رفتی |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-4:25
-دو رهرو در سحرگه |
| |
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشیم سهل و آسان میرسد
من که میدانم به این دنیا وفایی نیست
میان مرگ و زندگی قراری نیست
پس چرا عاشق نباشم

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-4:14
-دو رهرو در سحرگه |
| |
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-4:12
-دو رهرو در سحرگه |
| |
چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگيرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم با حال نزارم
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-3:57
-دو رهرو در سحرگه |
| |
   
به خورشید گفتم گرمی اش را به من بدهد تا به تو بدهم.
گفت:دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم پاکی اش را به من بدهد.گفت:چشمانش پاکی مرا دارند.
از دشت سبزی زندگیش را خواستم.گفت: زندگی ات سبزتر از اوست.
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم.
گفت: قلبش به اندازه اقیانوس است.
به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت چشمان پاکت
سبزی زندگیت بزرگی وآرامش قلبت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم
جز:
بگیر نترس می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم...
   
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-3:53
-دو رهرو در سحرگه |
| |
 غم را در سکوت  
 و سکوت را در شب  
 و شب را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم.  
 من عشق را در امید  
 و امید را در تو  
 و تو را در دل  
 و دل را به هنگام تپیدن به خاطره تو دوست دارم. 
 ای کاش نقاش چیره دستی بودم  
 تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم 
 و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم . 
 ای کاش شاعر بودم 
 تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم  
 و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم . 
 ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم : 
 دوستت دارم 
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-3:50
-دو رهرو در سحرگه |
| |
دلم دریاچه اندوه و درده 
نگاهم کوچه ای خاموش وسرده
ببین این لحظه های با تـــو بودن
به شهر کوچک قلبم چه کرده
 
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-3:35
-دو رهرو در سحرگه |
| |
زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق
زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق
زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق
رفتنو آخر رسيدن بر در آبادي عشق

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386-3:25
-دو رهرو در سحرگه |
| |

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386-5:33
-دو رهرو در سحرگه |
| |
تا عشق سرانجام گیرد روزی
چون آینه سادگی باید کرد |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-2:14
-دو رهرو در سحرگه |
| |

به نام آن كه اگر حكم كند
ما همه محكوميم

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-2:13
-دو رهرو در سحرگه |
| |
اين روزا
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه درد تموم عاشقا پای كسی نشستنه اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه گردای رو آينه ها فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بی ستاره ها يه كم ستاره چيدنه اين روزا كار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقايقا يه شب كبوتر شدنه اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خاليه اين روزا كار آدما دلهای پاك رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به ديگری سپردنه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاييه جرم تمومشون فقط لذت آشناييه اين روزا توی هر قفس يكی دو تا قناريه شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه اين روزا چشمای همه غرق نياز شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه اين روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلكه قلبای مثل دريامون پر از خراش و تركه اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه كار چشمای آدما دل رو ديونه كردنه اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره هر جا يكی منتظر ورود يه مسافره اين روزا هيچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه اين روزا درد آدما فقط غم بی كسيه زندگيشون حاصلی از حسرت و دلواپسيه اين روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خيس و ابريشون همپای رود كارونه اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن يه وقتا توی زندگی همديگر و جا می ذارن جنس دلای آدما اين روزا سخت و سنگيه فقط توی نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه اين روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو اين روزا ديگه كسی نمی دونه اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه اين روزا فرصت دلا برای عاشقی كمه زخمای بی ستاره ها تشنه ياس مرهمه اين روزا اشك مون فقط چاره ی بی قراريه تنها پناه آدما عكسای يادگاريه اين روزا فصل غربت عشق و يبدهای مجنونه بغضای كال باغچه منتظر يه بارونه اين روزا دوستای خوبم همديگر رو گم ميكنن دلای پاك و ساده رو فدای مردم ميكنن اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره كمتر ميبينی كسی رو كه تا ابد منتظره مردم ما به همديگه فقط زود عادت می كنن حقا كه بی وفايی رو خوب هم رعايت ميكنن درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن پاييز كه از راه ميرسه پا روی برگاش می ذارن اما شايد تو زندگی يه بغض خيس و كال دارن چند تا غم و يه غصه و آرزوی محال دارن اين روزا بايد هممون برای هم سايه باشيم شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن دردای ارغوانی رو با هم تحمل می كنن اگه به هم كمك كنيم زندگی ديدنی ميشه بر سر پيمان می مونن دوستای خوب تا هميشه اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نيست

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-2:10
-دو رهرو در سحرگه |
| |
بر بلندای شبی مینویسم
از تیرگی های زندگی
تنها ستاره اشکم
شب را نقطه چین می کند 
کجاست خورشید فرداها 
 من دیر زمانی است که شب را گم کرده ام. 

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-2:5
-دو رهرو در سحرگه |
| |
آمدند...خواندند...شنيدند...گفتند....
با مهر با محبت با دلسوزي با مهرباني با صداقت و با طنز...
دوستان فراوان بودند و من شرمنده از اين اعتراف كه هدف چيز ديگري بود...
مگر قبل از اين چگونه بود؟؟؟
نوشته هايم حرفهايم شعر هايم كه همه و همه فقط به خاطر تنهاييم بودند در سينه ام مي مانندو فقط در اين غم خانه اجازه ي حضور مي يافتند

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-2:2
-دو رهرو در سحرگه |
| |
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:57
-دو رهرو در سحرگه |
| |
گفتم شايد نديدنت از خاطرات دورم کنه
ديدم نديدنت فقط مي تونه کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شايد که از يادم بري
ديدم تو گوشام جزصدات نيستش صداي ديگري

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:52
-دو رهرو در سحرگه |
| |
     
 
زندگي فريادي است بي سکوت، دريايي است بي ساحل تفريحي است بين تولّد و مرگ طوفاني است بي امان ونامردي که وفا ندارد حتي در سخت ترين لحظا ت

    
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:42
-دو رهرو در سحرگه |
| |

کاش هیچکس تنها نبود
کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:15
-دو رهرو در سحرگه |
| |
خطا كردم ؟
پس از آن شب تو را هرگز نبخشيدم
خطا كردم ؟
تو را در گريه هاي نيمه شبهايم
شريكي آشنا كردم
خطا كردم ؟
شريك مهرباني هاي من در ساحل آرام تنهايي
تو را با نام طوفان آشنا كردم
خطا كردم ؟
عزيز مهربان نازك انديشم
در اين شبهاي بس تاريك
كه مهتابي بدون مزد بر شبها نمي تابد
تو را با رنگ اين شب آشنا كردم
خطا كردم ؟
(( از اين گلهاي پوچ كاغذي بگذر ))
من گفتم
تو را زين رنگهاي كاغذي گر من جدا كردم
خطا كردم ؟
|
| |
لینک ثابت
|
خدایا کفر می گویم ! پریشانم ، |
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:10
-دو رهرو در سحرگه |
| |

پریشانم !! چه می خواهی تو از جانم ؟ نمی دانم ، نمی دانم !! مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی !! تو مسئولی خداوندا ، به این اغاز و پایانم !! من ان بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت !! تو می خندی از ان اول به این چشمان گریانم !! نه در مسجد ،نه میخانه ،نه در دیری ،نه در کعبه !! من ان بیدم که می لرزم دگر بر مرگ پایانم !! خدایا ناخدایی ، هر چه هستی ، غافلی یا رب !! که من ان کشتی بشکسته ای در کام طوفانم !! تویی قادر ، تویی مطلق ، نسوزان خشک و تر با هم
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه نوزدهم خرداد 1386-1:2
-دو رهرو در سحرگه |
| |

زندگی تکراریست 
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست 
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت 
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست 
همه جا غرق سکوت 
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است 
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی 
دل من می ترسد 
ترس هم تکراریست .... 
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه سی و یکم فروردین 1386-3:14
-دو رهرو در سحرگه |
| |
شبم از نیمه گذشته ست
عاکف میکده ام بیخود و مست
آنچنان مست که از نیست به هست آمده ام
ورها
خالی از هر غل و زنجیر سکون
و سبکبار که هر لحظه بخواهم ، بپرم.
شبم از نیمه گذشته ست
وباز
من همان خویشتنم
با همان بار غم دوری او
اوکه وقتی به فریبی دل این عاشق شیدای جهان را به نگاهی دزدید .
شبم از نیمه گذسته ست که وقت سحر است ،
چه عزیز است وضویی به شرابی و دعایی و نمازی
وسکوتی ، پی آن رازو نیازی .
شبم از نیمه گذشته ست و دلم منتظرش
اوکه یک روز به هنگام غروب
محو شد از نظرم
وکنون آمده ام تا که بگویم به تمامی وجود
بعد او خانه سیاه است و کبود.
شبم از نیمه گذشته ست و دو چشمم به ره است
تا که همسایه ی خورشید بیاید امشب
و بتابد به دلم
که کنون منجمد است.
شبم از نیمه گذشته ست و همه تن طلب است
و چه بی تاب دلم می خواهد
ز سفربرگردد،
« او که روزی وطنش گوشه ی چشمانم بود ، به وطن برگردد. »
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386-2:50
-دو رهرو در سحرگه |
| |
امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودی |
| |
لینک ثابت
|
مفهوم نگاه |
| |
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386-2:17
-دو رهرو در سحرگه |
| |
قول بده:
چشمانت را به خاطره کسی که مفهوم نگاهت را نمی فهمد گریان نکنی. |
| |
لینک ثابت
|
این حسین |
| |
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385-0:38
-دو رهرو در سحرگه |
| |
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانهی اوست |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه بیستم اسفند 1385-20:5
-دو رهرو در سحرگه |
| |
به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد!!! |
| |
لینک ثابت
|
دویدم و دویدم |
| |
شنبه نوزدهم اسفند 1385-7:13
-دو رهرو در سحرگه |
| |
دويديم و دويديم هيچ جا رامون ندادن گفتن كه توي جاده دونده ها زيادن
دويديم و دويديم فايده نداشت دويدن به همه چي رسيديم به جز خود رسيدن
دويديم و دويديم تو كوچه هاي بن بست مي رفتيم و مي گفتن خسته نشيد بازم هست
پلاي تو راهمون همه شكسته بودن دويديم دويديم جاده ها بسته بودن
دويديم و دويديم رفتيم تو خط عادت كم كم به هم مي كردن دونده ها حسادت
دويديم و دويديم راها خاكستري شد حرفاي عاشقونه كم رنگ و سرسري شد
دويديم و دويديم اسفندي دودنكردن گفتن فقط زير لب، كاش ديگه برنگردن
دويديم و دويديم خورديم به سنگ و صخره طاقتمون تموم شد تا دريا قطره قطره
دويديم و دويديم سيبا رسيده بودن سه فصل آزگار بود همه دويده بودن
دويديم و دويديم تا رسيديم به ديوار اون ور ديوارم باز، خورديم به فصل تكرار
دويديم و دويديم، قصه زندگي بود كه واسه اون دويدن، فقط ديوونگي بود
|
| |
لینک ثابت
|
کودک درون |
| |
شنبه نوزدهم اسفند 1385-6:57
-دو رهرو در سحرگه |
| |
::.کودک درون.::
نمیخوام فلان کارو بکنم
این حق اون نبود،من براش زحمت کشیدم یکی دیگه داره حالشو می بره
دلم میخواد چاییو فورت بکشم
دلم میخواد
دوست دارم
مال خودمه
خودم بهترم
روزی چند بار از این کلمات برای صحبت با دیگران استفاده میکنید؟
چند بار از خودتون تعریف کردین؟چند بار دلتون خواسته یه کاریو انجام بدید که با عقل جور در نمیاد؟چند بار به خاطر اینکه حرف خودتونو به کرسی بنشونید شروع کردین به لجبازی؟
همه ما توی زندگی از این کارا میکنیم
هممون گاهی میشیم مثل بچه ها
این چه حسیه که ما رو به طرف این کارا می کشونه؟
این چیه که گاهی باعث میشه یه آدم 40 ساله با خانوادش لجبازی کنه؟
این همون چیزیه که بهش میگن "کودک درون"
هر وقت بهش توجه نکنید جیغ میزنه
اذیت میکنه
داد و قال راه می اندازه
لجبازی و نافرمانی میکنه
منم منم میکنه
اگه شمام این مشلکو دارید باید راه حلی براش پیدا کنید
چه بسا خانواده هایی که با این کارای بچه گونه از هم پاشیده شدن
چرا باید اینطور بشه؟
چون شما هنوز خودتون رو درست نشناختید
چون شما هنوز نفهمیدید که کودک درونتون وقتی یه چیزو بخواد برای به دست آوردنش هر کاری میکنه
بیاید کودک درونمون رو بشناسیم و کنترش کنیم
میدونم سخته اما سعی کنید یه مدت تمام کارایی که انجام میدی رو بنویسید و روشون فکر کنید که چند درصدشون کودک درون توش دخالت داشته؟
سعی کنید زیاد به حرفش گوش نکنید و وقتی خواست کاری بکنه کنترلش کنید
احتمالا 90 درصد شما کودک درونتون دم به دقیقه میگه:من کامپیوتر،،،من اینترنت
یه کم بهش گوش نکنید
حواسشو با یه چیز دیگه پرت کنید
و بسیاری کارای دیگه که میتونید انجام بدید
برای این کار و برای رسیدن به اهدافتون از همین الان شروع کنید و به این فکر کنید که من چه کاری برای خودم و مهمتر از همه برای کشورم انجام دادم؟
از خودتون بپرسید من توی این دنیا چه وظیفه ای دارم و تا حالا چه کارایی کردم؟
از همین الان شروع کنید
به منظور این کار باید این اعمال رو انجام بدید
اول از همه بشینید و اهدافی رو که در سال جدید،ماه جدید و هفته جدید دارید رو بنویسید
سال جدید رو سرشار از موفقیت بکنید با هدف گذاری
مثلا هدفای خودتونو در سال جدید بنویسید باز در ماههای مختلف اهداف میان مدتتون رو بنویسید و در روزهای مختلف هم اهداف کوتاه مدتتون رو
حتما یه سررسید تهیه کنید و در اون اهدافتون رو بنویسید و حتما از روی اون پیش برید.
مثلا اهداف شما در امروز ایناست
خواندن یه فصل از فلان درس
انجام دادن کار خونه
ورزش
حمام
و
و
و
اینها رو توی سر رسیدتون جلوی همون روز بنویسید و در آخرشب قبل از خواب بررسی کنید ببینید چقدر از روی برنامه پیش رفتید
اگه واقعا از روی برنامه پیش رفتید به خودتون یه جایزه بدید
برای شما احتمالا یه ساعت اینترنت میتونه جایزه خوبی باشه نه؟
خلاصه اینکه از هر روز بهترین استفاده رو بکنید
بیکار ننشینید
یه کاری بکنید و نذارید کودک درونتون با کارهای واهی جلوتون رو بگیره
اینم یه کودک درون شیطون
|
| |
لینک ثابت
|
ادمک بخند |
| |
جمعه هجدهم اسفند 1385-21:20
-دو رهرو در سحرگه |
| |
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
آن خدایی که تو را عاشق کرد
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن در ره تو ارزشمند
فکر کن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که بر جاست بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
به خدا نغمه همین جاست بخند
|
| |
لینک ثابت
|
|